شده تا حالا بیست تا داد بزنی؟ شده خودت تو خواب بزنی؟ یا مثل ماهی خودت به آب بزنی؟ شده خودت تو خواب بزنی؟ زندگی من رسیده به دو راه مهم. آره چکنویس راهکارام مچاله شده. چیزی میخواستم که هرگز نشد. آره شعر شدم دادم بهتر مصرع شد. وقتی دیدمت من یادم نبود بگم سرنوشتم دستم نیست. یارم نموند. دست من نیست ولی بیتو سخت میشه یکم. چون برای خاطراتمون تنگ میشه دلم. زندگی با دیوانسالار پز نداشت. توی فکرم چیزی نبود جز فرار. لیستممو از چشمام بارون بارید. ببین همونجا بود بختم آروم خوابید. خیلی پیچیدهست من حسم بهش. نمیخوام کسی هیچوقت مثل من بشه. کاش میشد آسوده ماها برگردیم عقب. آره عشق و جوونی و ماها بد کردیم تلف. یادمه نقشه کشیدیم فرار کنیم با هم. ولی نشد باختیم جاشو خراب شدیم آنن. یه داستان جونی به این شهر داد. قصه خاکستری شهرزاد. برو دنبال بهترهاش. هر کاری کردم ولی عشق نذاشت تصمیم بگیرم من نعلانی. چون دنیا جای این حرفا نیست. یکی گمراهه یکی شبا راحت میخوابه. یکی جنگجوئه اون یکی راحت میبازه. اینجا برای خودش قصه زیاده. راستگاری بدون برای همه مثل خیاله. اگه فکر میکنی میشه منو آسون حد زد. اشتباست نمیشه قانون وصف کرد. اینجا نمیشه آروم حرف زد. هیشکیو نمیشه جامو فرض کرد. فکر نبودن تضاد بهم میده اون. گردم انداخت خاطراتت همراهم میشه. آرومم میکنه تسکین برام. بیخیال اینم میگذره تقدیر نال. نذار یخ بشه خون توی رگرم. گفتم نمیخوامت باور نکن بود روی لجام. با این کوچه و خیابونها ما خاطره داریم. نبین الان کلی با همدیگه فاصله داریم. ای کاش خدا میداد فرصت بهم. پامیشم اگه مشکلات مهلت بده. خدا منو ببر دستامو بگیر. فقط سلام برسون اگه شهرزاد رو دیدی.