گذشته از من سن و سالی دیگه شده سي و يك سال و چند روز ودقیقه نمیدونم چرا اینجوری شدم اصلادل من چرا پر از زخمای عمیقه ما که نفهمیدیم کجای کاریم یه خط صاف مشکیه ادامه داریم منو این دل خیلی وقته اینجاسر به سر خاطره هامون میزاریم تولدممبارکه اونایی که نموندن اونایی که دلمو هر جوری که بود شکوندن میسوزه شمع رو کیک منم با یه لبخند فیک میگم دم گرم اونا که به من غم رسوندن احتیاج دارم برم سفربا خاطرات مونده پشت دردلم میخواد که دریا ببینمیه مدت خودمو تنها ببینمبیخیال زندگی و آدماش دور از خیابون و عابراشخودم و بغل کنم خوابم بگیرهتو فکر این نباشم دیگه دیرهتولدممبارکه اونایی که نموندن اونایی که دلمو هر جوری که بود شکوندن میسوزه شمع رو کیک منم با یه لبخند فیک میگم دم گرم اونا که به من غم رسوندن